گريوان جوک

 

Yahoo Online Status Indicator صفحات وبلاگ  1
امروز 
درباره وبلاگ

 

 
نویسندگان
(4) جواد گریوانی
لینکدونی

قالبساز

نظرسنجی
جستجو
خبرنامه
:نام 
:ایمیل 

اضافه حذف

پنجشنبه، 10 آبان هزار و سیصد و هشتاد و شـش


سرهنگه داشته امتحان رانندگي مي‌گرفته. از يارو مي‌پرسه: اگه يه نفر وسط خيابون بود، بوق ميزني يا چراغ؟ طرف ميگه: برف پاك كن جناب سرهنگ! سرهنگه كف مي‌كنه مي‌پرسه: يعني چي؟ يارو ميگه: يعني يا برو اين طرف يا برو اون طرف

---------------------------------------------------------------

پشت کنکوريه نذر میکنه اگه دانشگاه قبول بشه ،،،ننه اش رو با پای برهنه بفرسته کربلا

---------------------------------------------------------------

دختره تو جلسه خواستگاری يه باد صدا دار ازش در ميره ، داماد از بس ميخنده مي افته می میره رو سنگ قبرش می نویسند نسيمی آمد و گلی بر باد رفت

---------------------------------------------------------------

پسره تو كليسا نشسته بوده، يهو مي‌بينه يه دختر خيلي خوشگل  مياد تو. ميدوه ميره پشتِ يه مجسمه قايم ميشه. دختره مياد ميشينه جلوي محراب و ميگه: اي خدا! تو به من همه چي دادي ، پول دادي ، قيافه دادي ، خانواده خوب دادي... فقط ازت يه چيز ديگه ميخوام... اونم يه شوهر خوبه ...يا حضرت مسيح‌! خودت كمكم كن! تركه از پشت مجسمه مياد بيرون ميگه: عيسي هل نده!‌ هل نده زشته ، خودم ميرم!

---------------------------------------------------------------

- طرف خيلي شاكي ميره ثبت‌احوال، ميگه: آقا اين اسم من خيلي ضایعه ، بايد حتماٌ عوضش كنم. كارمنده ازش ميپرسه، مگه اسمتون چيه؟ طرف ميگه: خشايارِ گهُ‌چهره ! كارمنده ميگه: آره خوب حق داريد، بايد حتماً عوضش كنيد. حالا چه اسمي ميخوايد بگذاريد؟  خشايار ميگه: خشايار ان‌چهره!

--------------------------------------------------------------

   نــــــــــــــه غلام از خشايار ميپرسن: ميدوني USA مخفف چيه؟ ميگه: يوم‌الله سيزده آبان !   

 26- يه بابائي  تو يك شب برف و بوراني داشته از سر  زمين برميگشته خونه، يهو ميبينه يكجا كوه ريزش كرده، يك قطار هم داره ازون دور مياد! خلاصه جنگي لباساشو درمياره و آتيش ميزنه، ميره اون جلو واميسته. رانندة قطاره هم كه آتيشو ميبينه ميزنه رو ترمز و قطار وا ميسته. همچين كه قطار واستاد، يارو يك نارنجك درمياره، ميندازه زير قطار، چهل پنجاه نفر آدم لت و پار ميشن! خلاصه يارو  رو ميگيرن ميبيرن  بازجويي، اونجا بازجوه بهش ميتوپه كه: مرتيكة خر! نه به اون لباس آتيش زدنت، نه به اون نارنجك انداختنت! آخه تو چه مرگت بود؟! طرف ميزنه زير گريه، ميگه: جناب سروان به خدا من از بچگي اين دهقان فداكار و حسين فهميده رو قاطي ميكردم


یکشنبه، 28 مرداد هزار و سیصد و هشتاد و شـش


يك روز ملانصرالدين خرش را در جنگل گم مي كند. موقع گشتن به دنبال آن يك گورخر پيدا مي كند. به آن مي گويد: اي كلك لباس ورزشي پوشيدي تا نشناسمت

---------------------------------------------------------------

          ملانصرالدين داشت سخنراني مي کرد که : هرکس چند زن داشته باشد به همان تعداد چراغ در بهشت برايش روشن مي شود. ناگهان در ميان جمعيت ، زن خود را ديد. هول کرد و گفت : البته هرگز نشه فراموش لامپ اضافي خاموش

----------------------------------------------------------------

يك روز يك گنجشك با يك موتوري تصادف مي كند و بي هوش مي شود. وقتي به هوش مي آيد، مي بيند در قفس است. مي زند توي سرش و مي گويد: «بيچاره شدم، موتوريه مرد!»

---------------------------------------------------------------

از شخصي مي پرسند «چرا قرص هايت را سر وقت نمي خوري؟»
پاسخ مي دهد: «مي خواهم ميكروب ها را غافلگير كنم.»
----------------------------------------------------------------

پدر:« پسر جان! وقتي من به سن تو بودم، اصلاً دروغ نمي گفتم.»
پسر:« پدرجان! ممكن است بفرماييد كه دروغگويي را از چه سني شروع كرديد؟»
----------------------------------------------------------------

روزي يك شخص لاف زن با يك آدم قوي هيكل دعوايش مي شود. قبل از هر حركت لاف زن، مرد قوي هيكل چند تا مشت به او مي زند و پرتش مي كند. آدم لاف زن در حالي كه نفسش بالا نمي آيد، به جمعيتي كه مشغول تماشا هستند مي گويد: «شما مي گوييد چه كارش كنم؟»

------------------------------------------------------------------

يه روز بامشاد با مي ره تو خيابون، يه بابايي بهش مي گه: چرا با اومدي تو خيابون؟ بامشاد مي گه:
وفا داري، وفا داري، به من چيکار داري؟

------------------------------------------------------

يه گوسفندبا مامان و باباش دعوا مي كنه، بعد مي ره سر خيابون و داد مي زنه: دربست كشتاركاه. 

-----------------------------------------------------

روزی دوتا دزد به یک بانک دستبرد می زنند به خانه که می رسند اولی به دومی مگه بیا پولا را بشماریم دومی به اولی میگه نمی خواد فردا در رادیو و تلویزیون اعلام می کنند چقدر دزدیدهایم

 


جوک ولطیفه های باحال

پنجشنبه، 25 مرداد هزار و سیصد و هشتاد و شـش


اصفهانیه داشته نوار روضه گوش میداده میزنه آخر نوار ببینه شام ميدن یا نه

---------------------------------------------------------------                                                  

يه مرده ، زنشو تو یه فیلم بد می بینه آخر فیلم میگه خدا شکر که فیلم بود                         

---------------------------------------------------------------

فریدون يارو ميره حرم داد می‌ زنه : آقايون شلوغ نكنيد! حاجت ها قاطی‌ می‌شه! من پارسال اومدم ، حامله شدم             

---------------------------------------------------------------           

فریدون میره بالای پل عابر پیاده داد می زنه حالا من خر،من نفهم، آخه شما این رودخانه می بینید که اومدین روش پل زدین

---------------------------------------------------------------           

یه روز دو تا بچه خر باهم بازی میکنند  یه بچه خر از راه میرسه میگه من را هم بازی می دید میگآ نه میگآ اگه تو بیا ی  وسط خرتوخر میشه

---------------------------------------------------------------           

یه برره ای  میمیره ، شب اول قبر ۶۲ تا فرشته میان سراغش. ۲تاشون سوال می کردن  .... ۶۰ تاشون حالیش می کردن       

 ---------------------------------------------------------------           

یه روز سه تا خانوم مرغه به هم میرسن اولی میگه چه روزگاری شده ، دیشب تو کیف دخترم یه عکس جوجه خروس پیدا کردم ..... دومی ميگه این که چیزی نیست یه روز دیدم دخترم تو خیابون داره با یه خروسه ميگه و ميخنده .... سومی ميگه اینها که چیزی نیست من دیشب تو کیف دخترم یه تخم مرغ پیدا کردم

--------------------------------------------------------------- 

یه روزی  فریدون از شهر دور افتاده در یکی از دانشگاه های تهران پذیرفته  میشه بعد چند ماه زن میگره که به شهر خودش بیفته 

---------------------------------------------------------------         

دختر و پسره داشتن با هم قايم باشک  بازی ميکردند ، دختره به پسره ميگه تو چشم بگذار اونوقت من ميرم قايم ميشم ، اگه تونستی منو پيدا کنی بغلم کن و بوسم کن ، اگه هم نتونستی منو پيدا کنی من زير راه پله قايم شدم

 ---------------------------------------------------------------

یه روزی فریدون از تیر چراغ برق بالا میره  غضنفر از راه می رسه میگه  فریدون بالا نرو سیما ه فریدون بالا میره میگه سیما خانوم یا الله

---------------------------------------------------------------           

به آقای فریدون ميگن سه تا اسم بگو توش الله داشته باشه .. ميگه  ماشالله ،شیر الله ،  سيندرلاه

---------------------------------------------------------------           

--------------------------------------------------------------- 

یه روزی دوتا استخوان همدیگه قلقلک میدن اولی به دومی میگه قلقلکم ندی گوشتم اب میشه

  ---------------------------------------------------------------                    

مادر : پسرم ، من دارم مي رم خريد يه وقت به كبريت دست نزني ها

پسر : نه مامان جون  من خودم فندك دارم 

--------------------------------------------------------------- 

يه بچه ايي تازه بدنيا اومده بوده ، شير مامانشو نمي خورده ، هر زن ديگه اي هم آوردن ، فايده نداشته بچه شير اونا رو هم نمي خورده تا اينکه يه زن سياه ميارن بچه شيرشو مي

خوره بابائه مي گه : آهان ، پدر سوخته ، تو شيرکاکائو مي خواستي ما نمي دونستيم 
 

--------------------------------------------------------------- 

زن فریدون دو قلو ميزاد،‌ تركه ميره صورت حساب بيمارستان رو حساب كنه،‌ به يارو ميگه:‌ حاج آقا ارزون حساب كن هردوشو ببرم!

--------------------------------------------------------------- 
یه روز فریدون میره بلیط  تهران مشهد بگیره می پرسه ؟ ببخشید تا مشهد با هواپیما چند ساعت راه ؟زنه میگه دو ساعت فریدون میگه پس بلیط نمی خاد پیایده می رم

--------------------------------------------------------------- 

یک روز معلمه از دست شاگردش شاکی میشه به شاگردش میگه؟ گوساله بره با بابات بیا مدرسه شاگرده میره باباشو میاره! باباش میگه مامااااااااااااا   معلمه میگه اقا چه وضعشه مگه اینجا طویله است که مامااااااا میکنی میگه اگه بچه ی من گوساله است پس منم گاوم

---------------------------------------------------------------           

یه روز غضنفر خرشو میبره تو بازار بفروشه یه لحظه غفلت می کنه میبینه خرش داره پول می شماره

يك روز تو ي جهنم شلوغ بوده و همه مي زدند و مي رقصيدند

يكي مي پرسه چي شده ..... مي گويند : آخ جون پروند ه ها گم شده ، پروند ه ها گم شده

جوک

پنجشنبه، 25 مرداد هزار و سیصد و هشتاد و شـش


یک روز از غضنفر می ژرسند فرق زن دوم وانرزی هسته ای چیه ؟ می گه ۱.حق مسلم ماست             ۲.باید پنهان نگه داشته شود  ۳.اگر لو رود جنگ می شود


آرشيو موضوعي
(4) عمومی
آرشيو
پیوندها
اخبار ایران
آمار وبلاگ
آمار بازديدها:


بازديد هاي امروز : 2
بازديد هاي ديروز : 3
بازديد هاي این ماه : 31
كل مطالب : 4
كل بازديد ها : 1029
ايجاد صفحه : 0.109375 ثانیه

 

RSS

 
تمام حقوق مادی و معنوی برای نویسنده محفوظ است.

لینک باکس